تا کی کند سیاهی چندین دراز دستی ؟
ساعت ۱٢:۳۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٩ فروردین ،۱۳۸۳ 
آره ...

با من از عشق نگید ...


با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی
تا بی خبر بمیرد در رنج خود پرستی



کلمات کلیدی:
 
تحويل سال و مابقی ماجرا
ساعت ۱٢:٠۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢ فروردین ،۱۳۸۳ 

اولا که عيدتون مبارک. عيد خودم هم مبارک...

امسال هم مثل هميشه سال تحويل شد و با اين که کاملا مثل هميشه بود برای ما ايرانيها يک چيز تازه تلقی شد و طبق سنت جشن گرفتيم. قشنگی اش اين است که در جشن نوروز همه ايرانيها به يک شکل شرکت ميکنند. مذهبی و غير مذهبی ... پير و جوان و کودک ...

ابتکار قشنگ و جالبی که امسال صدا و سيما به خرج داد اين بود که بر خلاف هميشه که از چهره های سرشناس چند تا مهمان دعوت ميکردند و برنامه های تحويل سال را همراه با آنها اجرا ميکردند امسال چند تا مجری سرشناس دعوت کرده بودند. يعنی اين که هر شبکه ای را که می‌گرفتی می‌ديدی چهار پنج تا مجری دور هم نشسته‌اند و برای ما اوقات خوشی را آرزو می‌کنند و با هم شوخی می‌کنند و ما هم لابد احمق فرض شديم.

فقط در شبکه دو دقايقی پيش از تحويل سال شاهد حضور سهيل محمودی و حسام‌الدين سراج بوديم. اين دو هم پس از تحويل سال بحث جالبی را در اهميت شنيدن و بديهای گفتن آغاز کردند.
سراج از آيات قرآن ميگفت که همه جا شنيدن پيش از گفتن نقل شده و محمودی تفکر حافظ و ديگر شاعران ايران و جهان را در اين مورد بررسی ميکرد.
سراج از اهميت شنيدن در موسيقی ميگفت و محمودی از عمدی بودن ديدن و گفتن و غير عمدی بودن شنيدن استفاده ميکرد.
مجری‌ها هم در يک اقدام نادر کاملا ساکت بودند و گوش می‌کردند. تا اين که يکی از مجری‌ها که اگر اشتباه نکنم اسمش آقای هاشمی بود (مجری برنامه بسيار مهيج و مفرح رنگارنگ) وسط تمام اين صحبتها درآمد که «اگر خوب گوش کنيم خوب هم می‌توانيم بگوييم!!!!» و به اين ترتيب شنيدن را مقدمه‌ای برای امر مهم صحبت کردن تلقی کرد.
هر دو استاد با شنيدن اين جمله لحظه‌ای درنگ کردند و بعد آقای محمودی «بله» ی نوميدانه‌ای گفت و بحث خاتمه يافت.

يک سوتی هم مجری ديگر در بدو ورود اساتيد داد. هنوز محمودی سر جايش ننشسته بود و سراج داشت دنبال صندلی ميگشت که مجری محترم گفت: «باران هميشه حس‌های خاصی را در شاعران القا می‌کند و امروز هم که برف می‌بارد و حتما آقای محمودی سرشار از احساسات لطيف به سمت اينجا قدم می‌زدند.» محمودی هم در جا گذاشت تو کاسه‌اش. گفت: «شما خيلی شاعرانه حرف می‌زنيد. من که می‌آمدم فقط به اين فکر می‌کردم که خيس نشوم و لباس‌هايم کثيف نشوند!»

از اين حرفها که بگذريم فکر می‌کنم امسال اولين سالی بود که سال نو و بهار سرسبزمان را با بارش شديد برف آغاز کرديم. حداقل تا جايی که من يادم است اين طور بوده.

ضمن اين که سال نو را به خودم و دوستان قديم و جديد، ديده و نديده‌ و همه هم ميهنان عزيزم و خانواده‌هايشان تبريک می‌گويم (مفته ديگه. بذل و بخشش می‌کنيم!!!)  يک بار ديگر تسليت می‌گويم به زلزله‌زدگان و داغداران فاجعه‌ی بم و تسليت می‌گويم که به خانواده‌های داغداری که عزيزانشان را در انفجارهای ظهر عاشورا در کربلا از دست دادند.

همين ديگر .. والسلام

بياييد بياييد به گلزار بگرديم
در اين نقطه‌ی اقبال چو پرگار بگرديم

بياييد که امروز به اقبال و به پيروز
چو عشاق نوآموز بر آن يار بگرديم

خيزيد ، مخسبيد که هنگام صبوح است
ستاره‌ی روز آمد به آثار بديديم


کلمات کلیدی: