نگاهی به سنتهای بزرگداشت عاشورا پيش از ظهور صفويان
ساعت ۱:۱٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳ اسفند ،۱۳۸۳ 
به نام حق و سلام.
 
اول از هر چيز بگويم که من به شدت مشغول درس خواندن هستم برای امتحانات شايستگی که از فردا (چهارم اسفند) آغاز ميشود. نميخواهد دعا کنيد که قبول شوم. فقط دعا کنيد که ديگران قبول نشوند. خودم بلدم چی کار کنم!
 
دوم اينکه آقای دکتر ناصری کتابی در دست تاليف دارند با عنوان «خدا در علم» که به صورت رايگان در سايتشان قرار داده اند. مطالعه اش خالی از لطف نيست. 
 
بنیاد علمی دکتر ناصری
 
سوم اينکه ايام عزاداری است و از آنجا که اين عزاداريها شديدا با خرافات آلوده شده اند و از ترويج آنها بيزارم و از طرف ديگر چندان قدرت تشخيص راست و دروغ در اين زمينه را ندارم ترجيح دادم که چيزی ننويسم. مگر کسی گفته که چون وبلاگ داری حتما بايد بنويسی؟
اما بعد نميدانم چی شد که ترجيح دادم بنويسم و مطلبی که در اينجا مشاهده ميفرماييد به ذهنم خطور کرد و نوشتم! البته اين مطلب همزمان به ذهن آقای سيد مقداد روحانی هم رسيده بود که در روزنامه شرق، شماره ۴۱۸، صفحه جمعه ۳ به چاپ رسيده است.
 
و اما مطلب:
 
نگاهی به سنتهای بزرگداشت عاشورا پيش از ظهور صفويان
 
اين نوشته بر آن است كه شواهدى مختصر از تاريخ را درباره اقامه عزادارى ماه محرم پيش از روى كار آمدن صفويان به عنوان يك دولت مستقل شيعى ارائه دهد:
 
الف) دوران حكومت آل بويه (۳۲۲ - ۴۴۷ هـ . ق):
در سال هاى حكمفرمايى خاندان بويه، به سبب تمايل زياد ايشان به مذهب شيعه، اجراى مراسم مذهبى شيعى شكلى آشكار به خود گرفت. از جمله نخستين بار در عاشوراى سال ۳۵۲ هجرى قمرى به دستور معزالدوله بويهى مردم گردهم آمدند و اظهار حزن كردند. بازارها را بستند و خريد و فروش را موقوف كردند، ذبح گوسفند ممنوع شد، هريسه پخته نشد و مردم  آب ننوشيدند. در بازارها خيمه برپا كردند و بر آنها پلاس آويختند. زنان به سر و روى خود زدند و بر امام سوم شيعيان ندبه كردند. يك سال پيش از آن يعنى به سال ۳۵۱ هجرى قمرى، مردم بر ديوارهاى مسجدهاى بغداد شعارهايى مبنى بر لعن معاويه نوشتند. معزالدوله از اين كار منع نكرد و پس از آنكه اطلاع يافت مردم، خود به محو آن شعارها اقدام كرده اند، دستور داد لعن معاويه آشكار شود. به گفته ابن اثير، شعارهاى مزبور به دستور معزالدوله شد و خليفه عباسى هم قدرت جلوگيرى نداشت. از سال ۳۵۲ هجرى قمرى تا اواخر حكومت آل بويه در بيشتر سال ها كم و بيش مراسم عاشورا برپا مى شد و در صورت تقارن آن با عيد نوروز يا جشن مهرگان، انجام آن سنت ها يك روز به عقب مى افتاد.
 
ب) عزادارى اهل سنت در قرن ششم هجرى:
نگاه اين قسمت به سنت عزادارى ماه محرم از دريچه كتاب «بعض مثالب النواصب فى نقض بعض فضائح البروافض» نوشته عالمى شيعى مذهب به نام «عبدالجليل قزوينى رازى» است كه تاليف آن را در سال ۵۵۹ هجرى قمرى به پايان رسانده است. وى اين كتاب را كه به «نقض» معروف است، در رد كتابى ضد شيعى به نام «بعض فضائح الروافض» نگاشته و در آن در نقش يك شيعه معتدل به دفاع از تشيع پرداخته است. نويسنده در بخشى از كتاب در پاسخ به عالم سنى مذهب كه آداب و سنن شيعى را مبنى بر «اظهار جزع و فزع در روز عاشورا»، «اقامت رسم تعزيت»، «قصه گويى بر منابر»، «جامه چاك كردن عوام»، «روى خراشيدن و مويه كردن زنان» و... بر طريق تشنيع ياد كرده، شواهدى را از وجود اين گونه بزرگداشت ها در ميان اهل سنت مى آورد و مى نويسد: «...اولاً معلوم همه جهانيان است كه بزرگان و معتبران ائمه فريقين از اصحاب امام مقدم بوحنيفه و امام مكرم شافعى و علما و فقها طوايف خلفاً عن سلف اين سنت را رعايت كرده اند و اين طريقت نگاه داشته، اولاً خود شافعى كه اصل است و مذهب بدو منسوب است بيرون از مناقب؛ او را در حسين و شهداى كربلا مراثى بسيار است... و مراثى شهداى كربلا كه اصحاب بوحنيفه و شافعى را هست بى عدد و بى نهايت است. پس اگر عيب است اولى بر بوحنيفه است و بر شافعى و بر اصحاب ايشان؛ آنگه بر ما. آنگه چون فروتر آيى معلوم است كه خواجه بومنصور ماشاده به اصفهان كه در مذهب سنت در عهد خود مقتدا بوده است. هر سال اين روز، اين تعزيت به آشوب و نوحه و غريو داشته اند... و آنگه بغداد كه مدينه السلام و مقر دارالخلافه است، خواجه على غزنوى حنيفى، دانند كه اين تعزيت چگونه داشتى! تا به حدى كه به روز عاشورا در لعنت سفيانيان مبالغتى مى كرد...
 
ج) عزادارى اهل سنت در خراسان پيش از برآمدن صفويان:
طى دو قرن پيش از روى كار آمدن صفويان (قرن هاى هشتم و نهم هجرى) در خراسان كه مركزى براى سنيان و شيعيان بوده در ايام عاشورا مراسم عزادارى برپا مى شده است. از آنجا كه اين مراسم حتى در هرات نيز رايج بوده، مى توان گفت كه علاوه بر شيعيان، اهل سنت نيز به اين سنت ها توجه داشته اند. كتابى با نام «نورالائمه» كه ترجمه گونه اى از مقتل خوارزمى حنفى (۵۶۸ -۴۸۴هـ.ق) بوده در آن زمان رواج زيادى داشته و مورد استفاده مردم آن نواحى قرار مى گرفته است. ملاحسين كاشفى نيز كه در هرات او را به تشيع متهم مى كردند و در سبزوار نيز او را سنى قلمداد مى كردند، در سال هاى نزديك به آغاز حكومت صفوى كتاب معروف «روضه الشهدا» را نگاشت تا متنى را براى مجالس عزادارى آماده كرده باشد. استفاده از اين كتاب در دوران صفويه در ميان شيعيان ايران و اهل سنت اطراف ايران رواج داشته و حتى در سال ۱۳۲۹ هجرى شمسى يك شاعر كرد فارسى زبان عراقى كه سنى مذهب بوده آن را در قالب شعر به فارسى درآورده و «داستان سوزناك كربلا» نام نهاده است.
 

اين را هم خودم اضافه کنم که اين کتاب اخير (روضه الشهدا) همان کتابی است که بيشتر روايات خرافه مداحی های زمان ما هم با استناد آگاهانه يا ناآگاهانه به اين کتاب انجام ميگيرد.

جناب استاد مطهری در کتاب «دروغهای عاشورا» ضمن بيان اين مطلب، ميافزايد: اين کتاب چون به زبان فارسی نگاشته شده بود، توانست به راحتی جای خود را در ميان مردم عامی ايران که غالبا از زبان عربی بی اطلاع بودند و به مقتلهای مستند دسترسی نداشتند باز کند و اين جايگاه را تا به امروز حفظ نمايد.



کلمات کلیدی: