تنهايی در پنج پرده!
ساعت ۳:٢٧ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۸ فروردین ،۱۳۸٥ 

پرده‏ی اوّل

کسی دور و برت نیست.

احساس تنهایی می‏کنی.

تنها هستی.

خیال می‏کنی شکه باید ناراحت باشی.

کم‏کم احساس ناراحتی می‏کنی.

واقعاً ناراحت می‏شوی.

به دور و برت نگاه می‏کنی.

چرا کسی آن‏طرف‏ها نیست؟

چرا تو باید تنها باشی و ناراحت؟

به تکاپو می‏افتی.

برای رهایی از این تنهایی باید کاری کنی.

فریاد می‏کشی.

 

پرده‏ی سوم

چهاردست و پا و به سرعت روی زمین می‏خزی.

به زحمت خودت را می‏رهانی.

خوب که دور می‏شوی، از روی زمین بلند می‏شوی.

دست و پا و بدنت خاک‏آلودند.

از خستگی و ترس نفس نفس می‏زنی.

به پشت سرت نگاه می‏کنی.

همه را جا گذاشتی و فرار کردی.

حالا باز هم کسی دور و برت نیست.

باز هم احساس تنهایی می‏کنی.

و باز هم تنها هستی.

امّا این بار تنهایی‏ات را با زور و تلاش به دست آوردی.

به زحمت از دست همه گریخته‏ای تا تنها باشی.

آیا ارزشش را داشت؟

تو که از اوّلش تنها بودی.

بله، ارزشش را داشت.

حالا تو خیلی چیزها یاد گرفته‏ای.

به بیابان اطرافت نگاه می‏کنی.

خالی و برهوت.

در پوست بدنت نمی‏گنجی.

دلت می‏خواهد از خوشی فریاد بزنی.

امّا جلوی خودت را می‏گیری.

ممکن است صدایت را بشنوند و به طرفت بیایند.

با وحشت، فکر فریاد را از ذهنت دور می‏کنی.

نباید اجازه بدهی کسی بهت نزدیک شود.

آن‏ها می‏خواهند با خنده‏ها و جشن‏ها و موسیقی‏هایشان تنهایی‏ات را از تو بگیرند.

آن‏ها می‏خواهند به دیوارهای تو نفوذ کنند.

آن‏ها می‏خواهند هر آن‏چه را که به زحمت ساخته‏ای، ویران کنند.

هر تنابنده‏ای که از نزدیکی‏ات رد می‏شود، تو را می‏ترساند.

مبادا بفهمند که از تنهایی‏ات خوشحالی.

پرده‏ی چهارم

یاد گرفته‏ای که چه‏طور با همه باشی.

یاد گرفته‏ای که وقتی آن‏ها می‏خندند، تو هم لبخند بزنی.

و یاد گرفته‏ای که چه‏طور تنهایی‏ات را حفظ کنی.

وقتی از کنار کسانی می‏گذری که تنها هستند و از تنهایی می‏نالند، غصه می‏خوری.

دلت می‏خواهد پرده‏ی نانوشته‏ی دوم را برایشان تعریف کنی.

دلت می‏خواهد آن‏چه را به دست آورده‏ای با آن‏ها قسمت کنی.

امّا نه.

آن‏ها خودشان باید زمین بخورند و در گرد و خاک بغلتند تا یاد بگیرند.

پرده‏ی دوم چیزی جز زمین خوردن و شکست و ناامیدی نیست.

پرده‏ی دوم، چیزی جز تجربه نیست.

از این‏ها گذشته، تو نمی‏توانی کمکی کنی. چون برای تنهایی‏ات خطرناک است.

با اندوه از کنارشان می‏گذری.

وقتی از تنهایی‏شان می‏نالند، با صبر گوش می‏کنی.

و از تنهایی خودت دم نمی‏زنی.

تو تنها هستی.

 پرده‏ی پنجم

.........

.........

.........


کلمات کلیدی:
 
صلح امام حسن
ساعت ۱٠:۳٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٩ فروردین ،۱۳۸٥ 

به نام حق

در اين شب رحلت رسول اکرم و فرزند گرانقدرش، چيز جالبی به ذهنم زد. اين که اگر کسی شرايط صلح امام حسن را بخواند و اصلاْ نداند اشخاص چه کسانی هستند و ماجرا چه بوده، تصور می‌کند که امام حسن پيروز ميدان بوده و شرايطی را تحميل کرده است. بنگريد:

  • حکومت به معاویه واگذار می‏شود بدین شرط که به کتاب خدا و سنت پیغمبر و سیره‏ی خلفای شایسته عمل کند.
  •  پس از معاویه حکومت متعلق به حسن است و اگر برای او حادثهای پیش آمد، متعلق به حسین.
  •  معاویه باید ناسزا به امیرالمؤمنین و لعنت بر او را در نمازها ترک کند و علی را جز به نیکی یاد ننماید.
  •  بیت المال کوفه که موجودی آن پنجمیلیون درهم است، مستثنی است و تسلیم حکومت شامل آن نمی‏شود. و معاویه باید هر سالی دو میلیون درهم برای حسن بفرستد.
  •  مردم در هر گوشه از زمینهای خدا، شام یا عراق یا یمن و حجاز باید در امن و امان باشند و سیاهپوست و سرخپوست از امنیت برخوردار باشند و معاویه باید لغزشهای آنان را نادیده بگیرد.

اگر تصادفاْ به اين موضوع علاقه‌مند هستيد، پيشنهاد می‌کنم اين کتاب را مطالعه بفرماييد:

«صلح امام حسن ، نوشته استاد مرتضی مطهري»


کلمات کلیدی:
 
سال نو مبارک
ساعت ۱:٢۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢ فروردین ،۱۳۸٥ 

 

يک هفت‌سين انقلابی وطن‌پرستانه، آن هم درست وسط خانه‌ی ما!

 

سال نو مبارک


کلمات کلیدی: